ناوک مژگان
ناوک مژگان
از ناوک مژگان تو ، مجروح و خرابم
بی باده شدم مست ، ندادی تو شرابم
با چرخش گیسویتو مدهوش نسیمی
از حلقهی زلفت برسد وعظ و خطابم
ای باده بدست تشنه لبان را چو نبینی
گویا که من از بخلتو بر سوی سرابم
بی وصلت عشقت ، اگرم زنده و مانا
از فرقت و دوری به عذاب و در عتابم
روی صنمی چون تو مرا کرده گرفتار
در بتکده من گوشه نشینی به عذابم
گرشعله به جان و بکنم ،سوز و گدازی
از هیبت آن قامت سروت، تب و تابم
منتشنهی آنلطفو لطافت کهتو داری
آنرا برقیبان بفشانی،بزنی دارو طنابم
رنجورم و دارم ، غم هجران رخت را
بی وصلت و در آتش عشق تو مذابم
مختار پشوتن «رنجور»


