عشاق
عشاق
” ” ” “
پشت پا زد به جهانش مجنون
ساده خورد از دل لیلا رودست
شور شیرین به سرش زد فرهاد
بیستون موم شد او را در دست
..
یوسف از مکر زلیخا زندان
بیژن از جام منیژه سرمست
آمده زهره پی خانه دوست
بی خبر رفته منوچهر از دست
..
همه اینان ز پی عشق شدند
عشق جاری شده از روز الست
کوچه عشق چه تاریک بود
عاشقان خانه کنند در بن بست


