قالب شعر: شعر نیمایی
زمین، تشنهی دستهاییست که بکارند،
نه مشتهایی که بگیرند.
آسمان، محتاج چشمانیست که ببینند،
نه نگاهی که بیاعتنا بگذرد.
انسان بودن، تنها در نام نیست،
در بخشش است، در همراهی است،
در لحظهای که دلِ دیگری را نجات میدهی.
کاش یاد بگیریم،
ثروت واقعی در حسابها نیست،
در لبخندیست که بر لب کودکی مینشانیم،
در نانیست که به سفرهی خالی میرسانیم.
و جهان روشن خواهد شد،
آنگاه که هر انسان،
چراغی در دست بگیرد
نه برای خویش،
که برای راه دیگری.
اگر نمیتوانی آن مدادی باشی که خوشبختی کسی را مینویسد
پاککنی باش که اندوهش را از بین میبرد.


