چرا گشتم علیگو
چرا گشتم علی گو؟
من از روز ازل با نــورجان گشتـم علـی گو
درآن عالمکه ذرها بینشان، گشتم علی گو
علـی بود و رسول و تحت فـرمان خداوند
همانجا در پــی مولا ز جان گشتم علی گو
مطیعِ امــر مولایم ، امیـــرِ خضر و موسی
دمادم او مــــراد و دلستان، گشتم علیگو
ثنــای شیــر حق را، میسـرودند اهل افلاک
که از آن بهجت و سورگران گشتم علی گو
گذر کردم شبی با دل به کوی می فروشان
از آن ماه و طبیب مهربان ، گشتم علی گو
چــراغ دل چو شد روشن ، از آن قرآن گویا
شدم طوفانــی و شیدا ازان گشتـم علی گو
به دنیا کس نبینـد جان خود را رو به نوری
بجز در کــوی مولا که در آن گشتم علی گو
اگر خواهی دو دنیا با گذشت و رحمت حق
مریدی کن ولایت را ،چنان گشتم علی گو
علی گفتن نه در ظاهر، عمل باید به راهش
فدایی و براهش جانفشان، گشتم علی گو
دل رنجور من شاد از ، کرامت های آن شاه
که بیمهرِ زری در این جهان گشتم علی گو
مختار پشوتن (رنجور)


