قالب شعر: چهار پاره
یک و یک
•،،•،،•،،•
یک نی نمانده تا به روز
یک ماه دیگر دی گذشت
یک لحظه غافل از تموز
یک کوه یخ جاری به دشت
..
یک عکس تو در قاب دل
یک کاروان دل بر تو بست
یک شب به دریا دل بزن
یک شهر چون زورق شکست
..
یک سال معطل مانده ام
یک عمر بودی می پرست
یک سال دیگر مرده ام
دیگر نکن تو دست بدست
..
یک بار اگر با من شوی
یک مرحبا یک ناز شست
یک حال خوب از تو طلب
یک بار دیگر بر تو مست
..
هفت سال لاغر مانده پیش
هفت گاو چاق آمد گذشت
این تاس کی آید به شیش
هفت قاب نی درگیر شست
..
صد دل به یک خار نظر
صد کوک زد سوزن نشست
یک فکر بکر چون زد به سر
صد اشتر از روزن گذشت
..
این خانه گشته چون قفس
بالا و پایین نیست و هست
از او که نیست گیرد نفس
بغیر از او از هر چه هست
•••
،،حاجی اکبری،،


