رها
<=>
رهاگشتم از شب
رها باشم از غم
رها از همه بیش و از کم
رها از بد دم و بازدم
رها چون پرنده
که در می گشاید
ز بند و ز فکر زننده
لبم پر ز خنده
پس از سالها حبس بودن
به وقتی که مُردم
به گاه سپردن
دلم پیش او هست
و جا می گذارم
همه هستی ام را
و با دست خالی
زمین را زمان را
و اهل و عیالم
به دست خدا می سپارم
به امید لطف خداوند رحمان
به شوق وصال عزیزان
سرم بر زمین می گذارم
به خوابی روم
چند هزار ساله شاید
خدایم گواه است
که چیزی نخواهم
مگر روی معبود
و خشنودی او
پس از من جهان
سالها برقرار است
و دنیا به کام
دگر آدمای نهفته
به اندازه بال
یک پشه ای نیست
در کار او نقص ونقصان
به اندازه کهکشانها
متانت و رحمت
ببارد چو باران
ز ذات مقدس
به امید لطفش
گنه کرده ام من
و دارم یقین
اوست سرمد
ببخشاید و لاجرم
لطف او در همین است
آری
خدایم چنین است


