فال فراق
دل را چه گناهیست که عاشق شده یک بار
فالی که گرفتم، فراق آمدش از یار
من هم که هراسان شدم از فال دوباره
تسلیم به دل گشتم و ظاهر کنم انکار
بیهوده نبودش که او در بر من نیست
بیهوده دل چشم به راهم کند اصرار
حتی پس از آن هم که او زهر به جان ریخت
من دل نگرانش،مغموم و گرفتار


