زبان چوبین
زخمش
جیغی خشک در گلو
رد پایش
نقش شده
بر تن چوبینش
خاک مگر
در آغوش کشد اشکش را
بوف که
مرثیه سرای نامداران
رسالت من
تسکین،
مرهمی که
که زخم درختان را
زبان شعر می کند
در کامشان
نه نردبان صعود


زبان چوبین
زخمش
جیغی خشک در گلو
رد پایش
نقش شده
بر تن چوبینش
خاک مگر
در آغوش کشد اشکش را
بوف که
مرثیه سرای نامداران
رسالت من
تسکین،
مرهمی که
که زخم درختان را
زبان شعر می کند
در کامشان
نه نردبان صعود