زخم تو دیدم و چشمم شده گریان وطنم
غزلم مانده از این صبر تو حیران وطنم
فصل پاییز تو را با تبری دار زدند
تا که سیراب شود فصل زمستان وطنم
کوچه پیراهن خونین به تنش کرده چرا
از هزاران گل خونین، شده بستان وطنم
من در این بتکده صحرای منا را دیدم
صد هزاران گل پر پر شده قربان وطنم
شب دراز است و قلندر به تماشای بهار
آه، بیداری ما شد چه پریشان وطنم
مادرم ای وطنم پاره ی این جان و تنم
غزل از گریه ی مادر شده دیوان وطنم
همدان، مشهد و اهواز، چه فرقی دارد؟
همه در سوگ و عزادار تو تهران وطنم
موج ماییم و تو دریا و تو دریا و تو دریا
کشتی نوح بیاور شده طوفان وطنم


