(بلوط زاگرس)
،،،،
سوخت البرز تا نسوزد زاگرس
رفت تا زنده بمانش زاگرس
،
سهممان گر کم شود از آسمان
زنده ایم ما از بلوطش زاگرس
،
هر بلوطی را اگر نامی بود
هست فامیل تمامش زاگرس
،
دست او و دست بابا پر ترک
مار شد در آستینش زاگرس
،
سالها باید بیاید تا بلوط
باز برگردد به کارش زاگرس
،
هر نفس وابسته بر اکسیژنش
رایگان بخشد نیازش زاگرس
،
مهربان باشیم با جنگل کمی
دهر میگیرد تقاصش زاگرس
،
فخر دارد زاگرس بر سایرین
باشد ایران افتخارش زاگرس
،
خاک او بر باد رفته اینچنین
باد برداشته کلاهش زاگرس
،
ای که دستت میرسد کاری بکن
آتش افتاده به جانش زاگرس
،حاج اکبری،


