خواستم از عشقِ تو دوری کنم اما نشد
کُلِّ خود را وقف مهجوری کنم اما نشد
آمدم از پادگان عشق تو با یک فرار
تا تَهِ سربازیَ ام دوری کنم اما نشد
ترسَم این بوده نگاه تو نمک گیرم کند
آمدم دوری از این شوری کنم اما نشد
خواستم مثل “رضا خان بر سرِ کشف حجاب”
دوریَ از این عشق را زوری کنم اما نشد
آمدم تا خویشتن را نت به نت در چشم تو
چون علی در فیلم _سنتوری کنم اما نشد
خواستم آغوش استبدادیت را بشکنم
انقلاب از نوع جمهوری کنم اما نشد
خواستم این خاور نزدیک چشمان تو را
جا به جا با خاورِدوری کنم اما نشد
خواستم تا چلچراغ عشق، را تعویض با
یک چراغ از نوعِ زنبوری کنم اما نشد
من برای کشتن خود قاتلی کردم اجیر
خواستم یک کار ناجوری کنم اما نشد
.
حسین جعفری جرجافکی


