.
در تمام زندگی ای کاش ای کاشی نبود
روی بام خانه ما جغد و خفاشی نبود
دست ما میکرد جارو برگ های خشک را
فصل پاییز و زمستان هیچ فراشی نبود
کاش دریا مامن امنی برایش بود،کاش
ماهی عاشق اسیر برکه کاشی نبود
عصرها ای کاش حافظ بود و چای تازه دم
گفتگوها با محبت بود و پرخاشی نبود
ما به قلب هم محبت کاش می آموختیم
اخرِ، این مهربانی گر چه پاداشی نبود
کاش میشد زندگی را در نگاه یار دید
روی بوم قلب ها جز عشق نقاشی نبود
مستی عشاق از آغوش دلبر بود کاش
در زمین هم جز نگاه یار خشخاشی نبود
عاشقی ای کاش معنایش نمیشد “بیکسی”
مرد عاشق مرد بود و فکر عیاشی نبود
.
حسین جعفری جرجافکی


