منِ امشب با نگارم وعده دیدار دارم
قرارِ محشری با دلبری غمخوار دارم
خم ابروی یارم خون فراوان ریخت از خلق
از این رو من نشستی با جنایتکار دارم
من از انسوی نیشابور چشمانت گذشتم
برایت یک غزل از جانب عطار دارم
خدا را شکر در شهری که مشکی رنگ عشقست
من آنجا دلبری با دامن گلدار دارم
من امشب قند دارم بر لبَ اما حیف، فردا
دوباره جای ان روی لبم سیگار دارم
مبادا که بگویی بعد از این پیشم نیایی
بفهم این را که من در آمدن اجبار دارم
تو میخوانی غزل ها را ،ولی ای کاش دانی
چه منظوری منِ بیچاره از اشعار دارم
.
حسین جعفری جرجافکی


