فروردین)
دختری کرد سوال از مادر
مگر این مَه مَه فروردین است
که چنین نغمه بخواند بلبل
باغ را شاخ بسی پُرچین است
جامه سبز به تن کرده زمین
و هوایش چه عطرآگین است
قلقلک داده زمین را باران
خنده را نقش لب نسرین است
پاچه ها را زده بالا گیلاس
دامنش پر زگلِ رنگین است
رقصِ بادام ببین در بَر باد
صد شکوفه به سَر آستین است
توت را زود به شوهر دادند
در بَرش بچه ببین چندین است
بید مجنون که کمی گشته خِجِل
لاجرم مغزِ دلش غمگین است
هر کسی طینت خود کرده عیان
کاسنی تلخ و رطب شیرین است
خُوش انگور ببین پُر مهره
سینه ریزِ سینه ی پروین است
کرده بالای سرِ کهنه چنار
آشیان لک لک وهم شاهین است
یا کریم ذکر کند صبح به صبح
باغبان را به زبان آمین است
باغها بیش بود در اطراف
نام این شهر مگر قزوین است
باغ را خالق و پرورده کسی
آفریننده و نقاش ورا تحسین است
باغ دنیاست چو اندیشه کنی
باغ را دی چو بشد مسکین است
هر که را چشم بصیرت باشد
خاطرش از خطرش تسکین است
شاه را کیش نباشد اینجا
شاه هم پیش رُخش فَرزین است
،،،،حاج اکبری،،،،


