کاروان میوه ها
****
دَر باغ و مزرعه
دیدم درخت ها
افتاده است براه
کاروان میوه ها
هرکدام به صد زبان
سِر خود کَرد عیان
پس از آن فهمیدم
به غمیست مبتلا
غمگین نشسته است
در مزرعه نخود
زندان و حصر شد
توی پیله لوبیا
تلخ کام کرچک است
ترش رو صماغ گشت
شور چشم بادومی
شیرین بیان کجا
قدش خمیده است
چمبر خیار پیر
له و لورده شد
گندم به آسیا
پیچ در پیچ کلم
پَرسیاوش گریان
دست کنگر پُرخار
درد دارد افرا
آشفته مو، ذرت
بر آتش است بلال
ترسیده لاجرم
ازگیل دون طلا
تالاسمی گرفت
لیمو و پرتقال
غمگین شده بلوط
بسرش رفته کلاه
بر زخم گوجه سبز
پاشیده شد نمک
سنگسار شد کنار
بی جرم و بی گناه
کارد خورد خربزه
عریان زجامه موز
گیلاس و آلبالو
خونین به قتلگاه
تاک مست می شده
گوجه سرخ سیلی است
موی پنبه شد سپید
رخت بادمجان سیاه
موی قاصدک پریش
خونین جگر تمشک
زلفش کشیده شد
کلخنگ و بنه ها
تنبل کدو ببین
که نداره دست و پا
خندان ز کار خود
انجیر و پسته ها
تب بکرده طالبی
تاس کله ئ شلیل
بی ثمر چنار و سرو
لب ترک انارها
خوشه نخل خجل
سر به زیر شاخ بید
چشم نرگس نگران
نگران غنچه ها
زرد روی انبه است
پوست کاج پر ترک
قند داره نیشکر
قرنها و سالها
پوک استخوان شده
بد قواره نارگیل
از بس که شیره اش
خورده اند سارها
شد عیالوار زرشک
پیر صورتِ مویز
تکه تکه خورده شد
قاچ هندوانه ها
کنده اند تار موی
از دماغ زعفران
سیب زخمیست بدن
از هجوم گازها
به که چاق فربه است
سفت گردیده شکم
گوش بیدها کَر است
از صدای بادها
از پگاه تا به غروب
هر طرف غرق نگاه
گل آفتاب گردان
سر بچرخد به هوا
دانه ها وقت بلوغ
گردد از کاه جدا
چه وداع تلخی است
پایان ماجرا
پوست کنده شد خیار
پوست پوست شد پیاز
سیر بوی گل شدم
محو قدرت خدا


