دلتنگم آنچنان که گلو درد میکند
در دل هزار راز مگو درد میکند
باید نماز حاجت خود را به پا کنم
هرچند جای آب وضو درد میکند
او رفته تا دوباره شبی بازگردد و
شب های خالی از من و او درد میکند
ای من،منی که محرم رازت ندیدنی ست
سوسوی چشم «آینه خو» درد میکند
در سینه ی شکافته ام دل به جای خود،
آن خنجری که رفته فرو درد می کند
ای دل،دلی که ساکت و غمگین نشسته ای
یک شب اگر رسید،بگو درد میکند
🔹 علی زارعی رضایی


