تو را صدبار دیدم لابلای خواب و بیداری
دلم آشوب دلتنگی،عجب آشفته بازاری
به اندوه تو مشغولم چه حسرتهاست محصولم
همین اندازه میدانم ندارم جز غمت کاری
شفا بیماری عشق است ای دردت به جان من
چه حالی می دهد در بستر یاد تو بیماری
در آن میدان که گیسوی تو پرچمدار خواهد شد
کسی که سر ببازد می شود مشغول سرداری
اگر هر ساعت و هر لحظه در آغوش من باشی
به قدر بستن پلکی نخواهی بود تکراری
تو از من دور و من هم از تو دورم دلخوشم اما
به این که دوستت دارم،به این که دوستم داری
🔹 علی زارعی رضایی


