بر ما شکسته بالان؛ سودای آسمان نیست
از پا فِتادگان را؛ بر روزگار عنان نیست
ماییم گوی غلتان؛ در زیر ضرب چوگان
در این سرای خاکی؛ کس همچو ما دوان نیست
در بازی زمانه؛ بازنده گشته ایم گر
در فهم ما بیامد؛ این عمر رایگان نیست
وقتی که مصلحت شد؛ بر شب چراغ وجدان
سنگی ز جا رمیده؛ بر عدل و داد امان نیست
چون زندگان در گور؛ از نور حق شدیم دور
تن دادگان بر زور؛ سود و زیان میان نیست
وقتی که فتنهء دور؛ موجی فرستد از جور
بر جان ما غریقان؛ یک دم امان از آن نیست
بر زورق حوادث؛ ما را به مکر نشاندند
گویا به این بَلَم هم؛ سکان و بادبان نیست
گم گشتگان در خود؛ بر ما دگر چهها شد؟
یک ساربانِ رَه بَر؛ اکنون به کاروان نیست
چون *بایِعِ زغالان حاکم شده به بستان
بر جملهء درختان جز اَرِّه باغبان نیست
اکنون که ظلم ظالم گردیده *ظِل ممدود
جایی برای ماندن دیگر در این مکان نیست
در آتشی مُرَّکب؛ از ظلم و ناله و درد
بر سینه ای پر از غم؛ از سوختن امان نیست
بینم ز جور دوران؛ یا کثرتِ غم نان
بر جملهگانِ رِندان؛ مطلب دگر چنان نیست
آتش شد این بنایم؛ مستغرقِ فنایم
آن گشته ام که دیگر؛ مرگم به من گران نیست
آنرا که نان خود را؛ با خون دل کند تَر
ترسی ز جورِ دوران؛ یا ترسِ بهرِ جان نیست
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
☑️توضیحات لازم و معانی کلماتِ نامأنوس👇
*ظل ممدود: سایه ای طولانی و همیشگی
*بایِع(بائع): فروشنده
بایِعِ زغال:فروشندهء زغال،زغال فروش


