قالب شعر: چهار پاره
حل معادله
~~~~
گشتی زدم به شهر
دیدم کسی غمین
حرفش پر از گِله
رویش پر آبله
،،
این سمت شهر بود
نزدیک اسکله
جمعی چو غُلغله
مشغول هلهله
،،
در سمت دیگرش
گرم است معامله
در شهر فاضله
عشق و مغازله
،،
جمعی به نافله
با صبر و حوصله
یک دسته درس ومشق
بحث و مجادله
،،
در این شلوغی و
این وضع مبهمه
ایزوله بود او
بگرفته فاصله
،،
طبق شنیده ها
و اخبار واصله
با وجود عائله
خانم شد حامله
،،
هر کس بفکر پول
بیچاره این جوان
دنبال این و آن
ماما و قابله
،،
گفتم بشو چو من
بی پول و بی پله
از سر بدر بکن
افکار باطله
،،
در این برو بیا
دم گرفت بر تله
بشکست شیشه ها
از وقوع زلزله
،،
هر کس به هر دری
با شتاب و عجله
یا به زیر سرپناه
یا به فکر راه پله
،،
آرام چو دید من
از قیدها یله
بی غم در این جهان
بی خر به قافله
،،
مبهوت گشته بود
از وضع حاصله
این رفیق ما براش
حل شد معادله
،،
،، حاج اکبری،،


