قالب شعر: شعر نیمایی
(بُلند شَو مَرد)
°▪︎°▪︎°▪︎°▪︎°▪︎°▪︎°
دگر باره سحر شد، خروس آواز برداشته
هوا شد گرگ و میش اکنون
دو چشم سبز اوهَندول زخواب ناز برخاسته
طنین انداز کرده باد بوی عطرِ آویشن
صدای کبک و تیهو انعکاسش در دلِ لیزِه
رل هر رهگذر را برده پیرحاجی
دو چَنگ انداخته پازَن
بدون واهمه از شاخ کیکُم گشته آویزان
سرش را برکشید از احمدی ، خورشید
و چِرتِ تیز اَفتویش میان سیسه و ارزن
نشسته انتظارت می کشد آن کِهله یِ پیپَو و درویشی
مسیرِ لَوبلیطک چشم شد تا بنگرد رویت
تمام تیت کوه جویای احوالت
نمی آید به گوشِ وُولِ پَس کَل بانگِ هَی جارَت
سکوتی کرده سِه یِ مَحرِضَی امروز ،
تا معلوم گرداند نبودت را
تفنگچینی نیامد
دیر کرد آخرمگر خوابی؟
چه وقت خواب بود اینک
تفنگت کو؟
قطارت چی شده دایی باغَیرت؟
نشسته گَرد بر دوربین ۷ قابت
بُلند شَو مَرد
تو و یکجا نشستن بود هَیهات
نبوده خستگی هیچ وقت به قاموسَت
بلند شَو مال وَ بالا هست
چَویل و بادَه در رقصند
صدای رِنگَه ئ ناقوُس می آید
تو را میخواند این آهنگ
بلند شَو کوه شاهی بند
مگر زیبنده باشد از برای وِزگ افتادن؟
تَشِت خاموش در پهنای گودِ گُل
کنون در زیر وُردَت لانه کرده جوجه تیغی ها
نشسته جُغد و بِی ،یک ریز میخواند
صدای شیونِ جیرجیرکان برپاست
بِرنجاس هم دهانش تلخ و رویش زرد
حیا دارد ،سرش را زیر انداخته گلِ لاله
ز حِسرت قطره قطره می چکد بر گونه ی بَن اشک
سپیدار از شُکُوه افتاد
شده گینه شِلال افسرده ،مویش جَعد و غَم بسیار
لبانش خشک گردید دُولِ دول اوویز
نشسته در گلویش بُغض وارسیسه
خبر آورد از هِجرَت کَلاجیکان اَو چاتی
وجود تو و امثال تو جان میداد سرحَد را
صفایی نیست این بودن بدونِ تو
پَشیزی هَم نمی ارزد کِرِک بی تو
،،،
،حاج اکبری،


