سوی چراغ۸
سوی چراغ
•••~~•••
دوش دیدم که در گوشه باغ
میش از گرگ گرفتست سراغ
اسب بنشسته سر جای الاغ
کبک افتاده به دنبال کلاغ
گاو را پشه شدی موی دماغ
همه این خیره سری ها به کنار
روی پیشانی خر دیدم داغ
ها به این سوی چراغ
~
گربه در لانه سگ خوابیده
شیر را شیره سرش مالیده
سینه خوک کمی چاییده
خانه جغد ز هم پاشیده
قاطری را دو قلو زاییده
آسمان غم به زمین باریده
بره از گرگ نمی کرد فرار
ها به این سوی چراغ
~
بلبلی فکر فروش گل بود
بر سر مرغ سحر چادر بود
نان روباه کمی آجر بود
تیهواز دست زنش دل پر بود
زالو از جور زمان دلخور بود
دارکوب مخترع پیکور بود
هیچ صیاد نمی کرد شکار
ها به این سوی چراغ
~
بید مجنون گل آورده به بار
باد سیلی زده در گوش چنار
نفس کاج فتاده به شمار
پُر خار است کف دست کُنار
بارور نخل و گلابی به ویار
همه پاییز و زمستان و بهار
دائما خنده بدیدم لب یار
ها به این سوی چراغ


