(آش ترخینه)
به سبزه بنگرم یادی کنم زان روی سبزینه
رهم دور است و فکرم نقشه شب های آدینه
همیشه ماه هست وماه بیند دور اطرافش
نگاهش گر بیفتد سمت آب و سمت آیینه
دلم دلگیر از دلدار و دل گیر است پیش او
به دل هرگز نمی گیرد دلش صاف است و بی کینه
بگیر دستان سردم را دمی با دست گرم خود
که گرمایش برابر نیست با گرمای شومینه
اگر مهمان آغوشش شوم اندر خیال خود
زنم سی نه هزاران بوسه بر بازو و بر سینه
لب و گونه بهمچسبند چو پیوند یونی محکم
جدا از هم نمیگردند این دوستان دیرینه
کهن رسمی است همسر را نشان دادن
چنین رسمی کنم تقلید از رستم و تهمینه
فراقت تلخ و دوری سخت و راهی نیست انصافا
نباشد چاره ای باید خورم این آش ترخینه


