غزل
«مثنوی غزل»
غزل داردسه حرف اما دوبخش است
درون قلب ما چون آذرخش است
غزل دارد سه حرف عاشقانه
که محوِ شعر گشته بی نشانه
میان «غین» آن غیرت ، غرور است
غرورش مایه ی فخر و سرور است
میان «ز» زلالی همچو چشمه
روان بودن به صد عشوه ، کرشمه
میان «لام» لطف است لطف بی حد
سفر در شعر ها ، از پیش تا بعد
غزل بال و پر پرواز عشق است
غزل صد ها نوا با ساز عشق است
غزل در مثنوی کردم روایت
غزل دارد هزار و یک حکایت
غزل آئینه است و شعر حال است
دل عاشق بدون او محال است
رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)


