به نام یگانهسرایندهی دیوان آفرینش
.
_ وزن: هشت بار فعلن یا چهار بار متفاعلتن
.
گُلِ من! دلِ من، نگران شده چون، که نیامدهای، به سرای جنون
نتپیده مگر، به دلت، دَمی از: نمِ آبِ صفای وفای جنون؟
.
نزدی، تو سری، به دلم؛ که کند، جهشِ نگهت، غمِ سینه مذاب؛
رگِ خوابِ سرورِ نفَس، بجهد؛ همهدم، به تبم؛ به بهای جنون؛
.
نزنی، به رُخم، نمِ ساغرِ جان؛ ندهی به لبم، لبِ داغِ عطش؛
که به نبضِ نگاهِ لبت، بپرد، پرِ هوشِ سرم، به هوای جنون
.
همهی منِ عاشقِ سر به هوا، به هوای تو رفته و باز، کنون
به خدا؛ به سرم، زده تا، بکنم، دَمِ حسّ رها، به فدای جنون
.
رگِ رابطهام، به تو مایل و سازِ صفا، همهدَم، بزند، دَمِ شور
تو شدی نَمِ رودِ شکوهِ سرور و شدی دَمِ نابِ نوای جنون
.
خُمِ خاطرهخواهِ سخا، به شرابِ تو ساغرِ خویش، سپرده مدام
چو تراوشِ مِهر دمی، گُلِ خاطرِ دل بشود، یَمِ نای جنون
.
تبِ عاطفهزای عطش، شده چشم به راهِ تو باز… بیا و ببین
که تمامیِ قدّ تو را طلبد، رخِ آیِنههای رهای جنون
.
چو طراوتِ عاطفهات، نفَسی، نظری، به دلم، بکند؛ به یقین،
بشوم تر و تازه و نای نهان، بزند، گُلِ بوسه به پای جنون
.
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الف-احساس)
خوانش مهرانگیزتان را سپاس!🙏

