عاشق کش قهّار
عاشق کش قهّار
حلقـــههای گیـسـوانت بنــد و زنـدان دل است
جام عشقت زهرکین و بادهای بیحاصل است
آن خم زلفــی که داری پیـــچ و خم های سراب
در گذشتن ازمیان تاب و قوسش مشکل است
بـــــی گـمان عاشــق کشِ قهاری و بس حیلهگر
آن فریبــی که تو داری عاشقـان را قاتــل است
دیـدگانـــت با نـگاه شـــــور و آتــــش زای خود
میزند برجان شراری، مرگ سرخ و عاجل است
بیستـون گـــر مقتل فــرهادِ شیــرین شــد ولی
در قتال عشـق تو، چشمان و ابــرو عامل است
قامتی داری که شمشاد است ولی پر خارو تیغ
بــر وجود عاشــق رنــجور و نـالان نـازل است
مختار پشوتن «رنجور»


