بگو حرفِ قشنگِ مهربانی!
بگو حرفِ قشنگِ مهرَبانی
که پُر گردد دلاز: حسّی نهانی
زمانی که: دلم بسیار تنهاست
مرا لبریزِ خود کن؛ میتوانی!
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
برایت مهرَبانی کاشته، دل
صفای همزبانی کاشته، دل
بخند از نای احساسِ وجودت
چرا که: شادِمانی کاشته، دل
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
چه زیبا میشود با دل، قرارم
لبِ دریا و چای دبش و یارم
چه احساسِ خوشی دارم کنون من
تمامم را، به یارم میسِپارم
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
وجودم، با تو سرشار از وفا شد
سراسر، شور و دنیای صفا شد
میانِ جان، شکفته، نوگلِ عشق
و احساسم، به مهرت مبتلا شد
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
نکن بیداد بر قلبِ حزینم
که از بیدادِ «تو»، نقشِ زمینم
رسد تا آسمانها، شورشِ دل
اگر حسّی ز «تو»، هرگز نبینم
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
به من حق ده، دلم بیتاب باشد
و درگیرِ تبی، بس ناب باشد
زِ هجرانِ گلِ ماهِ شبافروز
تمامِ حسّ جان، بیخواب باشد
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
منو، «تو» بسکه پُر «احساس» هستیم،
به مهرِ یکدگر، «حسّاس»، هستیم!
برای میزِ عشقو، مهربانی،
به دنبالِ گلی، از «یاس»، هستیم!*
«یاس»: در اینجا نمادِ مهربانی در کمال سادگی.
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
نشسته، بیقراری در دلِ من
هوای انتظاری در دلِ من
تمامِ من، از احساسِ تو شد شاد
تمامِ توست جاری در دلِ من
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*
درونِ سینه حسّی ناب دارم
دلی سرگشتهوُ، بیتاب دارم
به رویای رسیدن، تا گُلِ عشق
دمادم دیدهای بیخواب دارم
زهرا حکیمی بافقی
کتاب دلگویههای بانوی احساس
*…*…*…*…*…*…*…*…*

