گریان و تنها
گریانم و تنها 😭
منم آشفته از درد و پر از غمها ، ولی تنها
شدم مفلوکاین رنج و ندارم همدلی، تنها
جهانم تنگ و دیگر روح و جانم بیتفرجها
ندارم میل تفریح و نه آنم چون یلی ، تنها
رفیقان رفته و من بی خبر ، از حال یارانم
نباشد یک نشانی تا شوم بر محفلی ، تنها
من آن مرد غریبی که، دما دم آشنا جویم
ولی هرگز نبینم کس ، روم بر منزلی تنها
چنان افسرده از رنجم، که گریانم زتنهائی
چهمیدانند رفیقانم شدم با مشکلی، تنها
اگرخود غصهها دارم ولی از درد همنوعان
شوم گریان اگر بینم ، ملالت در گلی تنها
خدایم را همی دانم ، مرا در امتحان دارد
زشصتم تا کنون بر من حیات مجملیتنها
چراگویم به هریاری چراگشتم چنین زاری
شدم دراضطراب وگشتهام بیحاصلی تنها


