جاده ی کنار آبادی
به صحرا می روم
برای دیدن ان مترسکی
که به یاد خاطرات
در جالیز به صلیب کشیدی
و گلهای افتاب گردان،
بابوسه خورشید و
ذوق وزش نسیم
به هم عشق می ورزند
ولاله ها در گندم زارها
سر از شوق نمی شناسند
هنوز جای قدم هایت
در جاده کنار ابادی باقیست، ،
و صدای دلنشینت را در
آواز چلچله ها حس می کنم
خوشبختی گندم زار
ولاله های کنارش مرا امیدوار میکند
لیلا رضاییان


