شانه های خسته
کاسه صبر من ازاین بی قراری بشکند
شانه هایم زیر بار گریه زاری بشکند
ایِنه بودم به رویش ذوق بودم در دلش
پس زلال دل چرا با هر غباری بشکند
شانه هایم طاقت غم را ندارد یار من
بیستون از درد و ناله روز گاری بشکند
چون درختی جایگاه اشیان بودم ولی
شاخه هایم از فراقش زیر باری بشکند
تاکه خواندم فال حافظ، آب چشمانم نماند
بغض من در کوی او با غمگساری بشکند
در کنار سنگ قبرم گر بروید سبزه ای
گل بروید از دلم، سنگ مزاری بشکند
لیلا رضاییان سروده شده بهمن 1403


