قسم
قسم بر واژهی هراس،
که جانِ آدمی را میرباید.
قسم بر انتظار،
که درونت را آتش میزند
و چشمها را نابینا میکند.
قسم بر قلمی
که مشتاقانه مینوشت
و تو
به آن بیاعتنا ماندی.
قسم بر لحظهای
که باران گرفت؛
و چشمانم بارانی شد
اما هیچ همدمی نبود.
قسم بر دل پردردی
که رو به آسمان کرد،
و دعا کرد
اما بیپاسخ ماند.
قسم بر نامی
که بارها بر زبان آوردم؛
و بر دعایی
که در صبحی ملالآور
خواندم،
اما نگاهت
حتی لحظهای
بر من نایستاد.
قسم بر نامههای رنگارنگی
که بیمهر رفتند
و بیپاسخ ماندند.
قسم بر واژهی عشق؛
دلی صادقانه عاشق بود
و تو
بیتفاوت.
قسم بر تاریکی،
که مهتاب شبهای بینورم را
ندیدی.
قسم بر تو؛
که بر رویاهایم
خطی تیره کشیدی
و در حریمت
جایی برای من نبود.
قسم بر خشمی
که رویاهایم را سوزاند
و از آنها
خاکستر به جا گذاشت.
قسم بر امیدهایم
که دروغت
آنها را خاکستر کرد.
و قسم بر این دل شکسته؛
دلی که
دیگر
آرام نمیشود.


