سرو ناز
ای زیباروی زمردن
خورشید نگه دارد
آسمانها و ستونهایش پناهت باشند.
اینک
زمان روییدن تو رسیده؛
ای دانهی نهفته
ای خوابیدهی بیدار
میدانم
زانو بغل گرفتهای و آه میکشی
برای دیدن ذرهای نور در آغوشت
بیش از اندازه منتظر ماندی
اما آرام باش
کوچک دل نگران من
پیامی برایت رسیده؛
از قاصدان شهر شیدایی
آنها میگویند:
«مهر،هرگز رهایت نخواهد کرد.»
زیرا تو؛
امید یکی شدن زمین و آسمانی؛
وصال خاک و افلاک
تنها با وجود تو ممکن است.
هرچه تنومندتر شوی، بالاتر میروی.
آنگاه
میوههایت در آسمان سیه شب،
به ستارگان سلام خواهند گفت
اگر هراسان شدی
که چگونه در گرمای نور آرام بمانی
مترس
نور
عاشق و نوازشگر توست!
موهایت را آرام شانه میزند
گرهای از سبزهها بر آن میزند
وتا آسمان همراهیات میکند.
بدان
برای دیدار چشمانت
به سوی تو میآید.
گاهی تنها یک لبخند عاشقانه تو،
کلید رهایی همهی نورش به سوی توست.
جهان صدایت میزند
میشنوی؟
آبشارها آوازشان را برای تو میخوانند
ابرها، تو را آرامش خود میدانند.
مادرت،جنگل
چشمانتظار خندههای توست.
مقاوم باش
اگر تو نباشی؛
جنگل میمیرد.
#مهیرا
ای دردانهی من
خود را کوچک مپندار.
بیتو آب خاموش شود
خورشید بیادعا گردد
و جنگل، خالی از نغمههای باد شود .
زیبای من
دشت ها؛
به عشق صدای لالایی گیسوانت به خواب می روند
بیتو خاموش اند و ساکت.
پس بزرگ شو
خود را به روزگار ناعادل مسپار.
اگر سپردی
امید دریاییات، به بیابانی خشک بدل کند.
آری؛ جهان گاه بیرحم است
از تلخی آدمیان خواهد گفت
از نامهری بد دلان
اما باور مکن!
امیدت را، به قامت سرو بسپار.
ریشههایت را محکم کن
تا هیچ دستی نتواند تو را،
از خاک بی مهر بیرون بکشد
در خاکی برو
که روزی جهانی سبز چشمبهراهت باشد
اینگونه زندگی کن
آرامِ جان نرگسان سبز طبیعت
#مهیرا


