میان خواب وبیداری تو را مثل گلی چیدم
مثال دود فانوسی درون باد پیچیدم
سراپا چشم حیرانم زهر سو خیره می گردم
زشب پرسیدم از راهم ،به درد سینه نالیدم
جهانِ کوچکت را بر، دو بال خسته ات بستی
من ان شب رد پایت را میان اسمان دیدم
کتابی زیر بارانم بدون وازه تنهایم
تمام واژه ام سرد و مثال بید لرزیدم
شبیه ماهی تنها که در خشکی رها باشد
کنار ساحل دریا هزاران بار غلتیدم
دلت چون دانه ی تسبیح مادرپاک و نورانی
که با هر دانه اش شب ها تو را باعشق بوسیدم
اگرهرشاخه ای ازگل درون باغ پژمرده
به شوق دیدن رویت دوباره باز روییدم
دراین ویرانه ها روزی تویی معمار آبادی
گلی می روید از جانت، حقیقت را که فهمیدم
لیلا رضاییان


