پدر
🗓جمعه :
۱/خرداد/۱۴۰۵
شعر
📚کریان
پدر،جان است ٱن قاب محبّت
ولی خالیست خانه از نگاهش
✍️فریدباقری کریانی
***
**به نامِ نامی پدرم:
«ابوالقاسم»**
قلم، میراثِ دستانِ تو بود؛
که در محکمهیِ روزگار،
هر کلمه را به «حق» مینشاند.
نه خطی مانده از آن دوران،
نه کاغذی که عطرِ کهنگی دهد؛
اما تمامِ آن «رواننویسی»،
آن «شناختِ جانِ کلام» که تو داشتی،
اکنون در رگهای من جاریست.
پدر!
تو همان «عریضهنویسِ» زمانهای بودی
که حقیقت را بر ورق مینشاندی.
حالا من به جایِ آن ورقها،
هجاها را به بند میکشم؛
نه برایِ شکایت، که برایِ حکایتِ زیبایی.
هر بار که کلمهای بیقرار،
به جوشش میافتد و شعر میشود،
صدایِ قلمِ توست که بر میزِ چوبیِ پاسگاهِ عمر،
نظم میبخشد به آشفتگیهایِ دل.
این «زیبایی» که من به آن غبطه میخورم،
میراثِ همان شرافتِ قلمِ توست،
ابوالقاســــــــــــــــــــــــــــــم!
پدرجان؛
ای رفته ازنظر وجاودان در؛
یــــــــــــــــــــاد….
یاد…؛
***
✍️فریدباقری کریانی
🎍ٱزادنوین کریــــــــــــــــــان


