قالب شعر: تک بیت
گرم و راحت به طرز باحالی
مثل ساسی درون یک قالی
کسانی که دنبال عیب اند و بس
نبینند چیزی به جز عیب کس
بسا که سوت زند خوک، گرچه او دهنی
چرند و مسخره دارد برای سوت زنی
گوسفند تنبل فکر و ذکرش این است:
پشم های تن من چقدَر سنگین است
کلۀ یک سگ اگر باشم من
بهتر است از دم شیری بودن
غروری چون غرور آن گدایی
که ثروتمند گشته نیست جایی
دوزخ نه چنان خشم و جنونی دارد
کز یک زن تحقیرشده می بارد
خره و خرسواره هیچ زمون
مثل هم نیست فکر تو سرشون
جبر کاری کند که شهبانو
نخ بریسد چو لخت ماند او
صاعقه سهم مردکی می شه
که به هر ابری او سرک بکشه
شیپور زدن در جنگ یک چیز اگر باشد
جنگیدن یک آدم یک چیز دگر باشد
بسیار سخن گفتن یک چیز اگر باشد
مربوط سخن گفتن یک چیز دگر باشد
همیشه شیوۀ رفتار تنبل این باشه
نه حال داره بخوابه، نه مایله پا شه
نچشیده هنوز از انگور
می ستایی شراب را پرشور
ازدواج و یک زمستان سیاه و سرد
مردها و دام و دد را رام خواهد کرد
رختخوابی دهید اگر به گدا
شپشی در عوض دهد به شما
فقیرانه وقتی عروسی به پاست
سرآغاز بدبختی زوج هاست
در کل جهان یک زن رذل و بدخوست
هر مرد خیال می کند صاحب اوست
دزد را خوانند آقایی نجیب و پاکدست
آن زمان که پول دزدی پولدارش کرده است
همۀ داروندارت چکشی باشد اگر
هرچه را می نگری میخ بیاید به نظر
پسر آن کسی که کفاش است
بدترین نوع کفش در پاش است
اقبال برای یک نفر مادری است
نامادری یک نفر دیگری است
آن مرد که یک عیال دارد
درگیری و داد و قال دارد
بزرگان ز هستی اوفتاده
گدایان پر از فیس و افاده
قلب یک مرد گدا از درد و حسرت پرپر است
گر ببیند که گدای دیگری پشت در است

