قالب شعر:
شعر
📚کریان
ای خفته که در فغان وزاری
دل داده ای واسیر خاری
این دشت پراست از مغیلان
نارفته رهی ودل پریشان
بین صفحه ی روزگار، صد
رنگ
این قافله بی سوارو دلتنگ
نای جرسش دگر بریده
رنگ از رخ همرهان پریده
عشقی که نمانده درسبویی
ترنیست همی ره گلویی
برخیز زخواب ناز برخیز
سوی دگری بزن دمی خیز
دستی تو برٱر درتکامل
تاقصه ی تو به گوش بلبل
خوانند گل وبنفشه باهم
سازند به زخم باز مرهم
وقتی که شود دلت به شادی
درعیش بکوش وعدل ودادی
تا عقل وخرد به ناز ٱیند
بر شوق وطرب دو دست سایند
ٱنگاه روان ودل هماهنگ
بر زندگیت زنند صد رنگ
✍️فریدباقری کریانی
#مثنوی_ ٱزاد_ نوین
🗝واژه:بیداری
🍒مانیفست:هجاهای ناهمسان
🎍ٱزادنوین:رویش


