پنج پنج پنج
پنج پنج پنج
یعنی
پنچه در پنجه در پنجه زندگی
پنجره را باز کن
پروانه را شاید ببیتی
پنج ساعت فرصت برای دیدن یار
پنج روز برای یک تصمیم
پنج ماه برای فراموشی
و پنج سال دیگری که شاید من نباشم
پله پله بالا می روم
پلی از دور می بینم
پوسیده شاید باشد ولی بی ترس عبور می کنم
پیاده قدم برمی دارم حتی تا آسمان
پاشنه پایم بالا و پایین می شود از ترس نبودنت
پادشاه ملکه اش را گم کرده است
پژواک صدایت در گوشم می پیچد
پر میزنم به هوایت چو پروانه
پیمان با تو میبندم
پیوندی ابدی
پاداش من تویی
پرسشی دارم
پیشوند و پسوند لحظاتم تو هستی می دانی؟
پایتخت قلب ویرانه ام توهستی می دانی؟
پناه بی پناهی من
پناهگاه من قلب توست
پاک کن را زمین بگذار
پاک نکن خاطراتمان را
پاکی را که پاک نمی کنند
پلکی زدم
پریشان و پژمرده و پیر
پنهان شدم در خودم در نبودنت
پریزاد من
پوچ می شود تاریخ در نبودت برایم
پنج پنج پنج باشد
یا
پنج پنج پنجاه
چه فرقی می کند
تا نباشی همه چیز برایم صفر است


