تو آنجا و من اینجا بی قرارم
دل صبری تو داری من ندارم
تو آنجا با رقیبانم پی صحبت نشستی
من اینجا در مناجات با خدایم
به تو گویم که این دل غرق درد است
مرا گویی همان دم، من در خطایم
تو را تقصیر نیست چون دل ندادی
مرا آشفته بینی چون بی امانم
اگر عاشق در این دنیا پی معشوق بگردد
گر مرا بیند نشیند چون من رهایم
زداغ عاشقی زمین و آسمان باهم یکی شد
گر نباشی هوا نیست در هوایم
روز و شب نامت بگویم بر زبانم
به جز ذکر تو نیست در دعایم
من، در قرار عاشقی معنا ندارد
گر نباشی آن دم من کجایم
خطا کردم دلم شد رسوای عالم
گر خطا دیدی تو بگذر از خطایم
همی بیمار گشت جسم و جانم از فراغت
یک نظر گر رخ نمایی این است دوایم
عشق مانا، عهد من با تو همین است
در کنارت من بمانم، این است مرامم


