خواهش
من سر و پا خواهشم
من سر و پا التماس
در مسیر عاشقی
در مسیر دلخوشی
در مسیر جاده وابستگی
در مسیری که دلم لرزید و گفت: اسم این نیست وابستگی، دلبستگیست
خواهشم خواهش تنهایی نبود
التماس از روی نادانی نبود
شایدم آسان نبود
یا که دل عاقل نبود
تو خودت می دانی
که چقدر بیمارم
که به وقت سحرم یا دل شب بی تابم
و زخود بیزارم
عاشق آن لحظه و روز بمانم که زخوابم دور نیست
در دلت زندانیست
در دلم طوفانیست
اسم این نادانیست؟
این دلم مجنون نیست؟
خواهشم را تو ببین
نه در آن روز که دیگر در دلت جایی نیست
نه در آن لحظه که شاید چشم تو بارانیست
قدر خواهش تو بدان
از قدیما من شنیدم آرزو در جوانی عیب نیست
آرزویم هستی
آرزویت می کنم
آرزویم تو بمان
آرزویم تو نمان


