لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 اسفند 1404

پایگاه خبری شاعر
چت نامه
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران قم

قالب تخصصی اشعار : غزل

قالب شعر: قصیده


از کرامات خان عمو این است

رهبر لشکر شیاطین است

او که جیبش همیشه سرسبز است

او که چشمش همیشه خونین است

دانشی دارد و نمی دانی

بچۀ آن طرف تر از چین است

پوکه هایی که صلح می آرند

آتشی که جهنم آگین است

این سر جبهه کیست؟ شکل من است

جنگجویی بدون پوتین است

مشعلی می دهد به من که برو

مقصدت ابتدای تکوین است

بار من کرد آسمان ها را

بارهایش همیشه سنگین است

جوجه گنجشکِ توی مشت عمو

صاحب بال های شاهین است

«برو تا آخرش» و می خندد

در نگاهش غرور و تحسین است

تک تک تکه های پیکر من

محو اجرای این فرامین است

مادیانی که رام خواهد شد

مست معجون عشق با کین است

تنش از حس تاختن لبریز

لنگ لمس طنین یک هین است

گیج عطر لگام در دهنش

به زمین و زمانه خوشبین است

تک سوار از نخست می داند

که سواری همیشه تضمین است

مادیان چموش او رام است

سرکشی بازی ای دروغین است

چار تا شیهه و دو تا جفتک

قسمت ناگزیر آیین است

این تن تفتۀ عرق کرده

تشنۀ تازیانه و زین است

نعرۀ تیز تازیانۀ تر

گرچه کابوس اسب مسکین است

مثل شوریده ای که هر شب عمر

مست بوی شراب دوشین است

روح او سوگوار حسرت آن

سوزش ضربۀ نخستین است

آن شب سر… کشی، شب تسـ… لیم

آن که مهـ… تاب… تر… تریـ… رین است

در دلم فندکی است بازیگوش

در هوا عطر تند بنزین است

در خودم شیهه می کشم: آهای

شاید این ها تمام تلقین است

شاید او هیپنوتیزم می داند

یا که جادوگر است و کف بین است

شاید این بنگ لعنتی جادوست

لای دودش طلسم و نفرین است

چشم هایش درون چشمانم

گرم آمیزشی نمادین است

می درد جای جای جان مرا

تازه این ها برای تمرین است

در نگاهش غروب اقیانوس

غربت موج های غمگین است

عکس من توی چشم هایش هست:

یک پری که سوار دلفین است

سعی دارم که سنگ سرد شوم

چشم هایم ولی سخن چین است

بین این کوه های یخ بسته

کوه آتشفشان کدامین است؟

طرح لبخند موذی اش زبر است

روی او سنگ پای قزوین است

رنگ خون می شود تمام تنم

گونه ام شعله های رنگین است

دختری در سکوت من نالید

سرم از بار شرم پایین است

لشکری از اجنه می رقصند

جیغشان مثل فحش و توهین است

این صدای دف عروسی کیست؟

آن پری که سوار دلفین است؟

عشق بالی بلند و بی پرواست

عقل پای چلاق چوبین است

طعم آب انار و خون دارد

سیب سرخی که روی بالین است

یک پتوی کثیف و یک بالش

حجلۀ بخت من چه چرکین است

تاولی در تنم زبانه کشید

در هوا عطر تند بنزین است

نفسم تند می شود… اینک

لحظۀ دردناک تمکین است

دست مستش چه وحشی و خونسرد

فاتح تک تک میادین است

شرم گاهی چقدر سکرآور

درد گاهی چقدر شیرین است

تک درختی که عرش را لرزاند

شاخه اش لای ماه و پروین است

جای زخم گلوله در من هست

جای جای تنم پر از مین است

در وجودم هزار فاحشه هست

جیرۀ هر هزار تأمین است

اشک یک نوعروس در شب وصل

رسم شیرین عهد دیرین است

هدیه ای از عروس میمون ها

به عروسان عصر ماشین است

دست هایم دوباره می لرزند

بایزیدا، ببین، فنا این است


آثار دیگر شاعر :

بزه

راه

دم

سیب

گل

شب

کنه

اشعار شاعران