کفشهای کهنه
«کفشهای کهنه»
مردم شهرم چه با حالند چون
وقتی دیدند من ندارم کفش خوب
دوختند پاپوش و کردند گردنم
من از آنها خوردهام بسیار چوب
کفش من پر وصله و پر میخ بود
پچهای هستم من از خاک جنوب
با گدایان همطرازم میکنند
نیست آبی در سبویم، هم به جوب
من گناهی کردهام؟ ای دوستان؟
نه! جز که بابایم بود رفتگر خوب!
هدیهای دارم، زیبا همچو خوب
پایِ سالم گر نباشد، کفشِ نو بیخوب
“”
🏝
👠👠
زیرنویس پایانی کلیپ:
«کفشِ نو رفت، اما پا ماند…
هدیهای که هیچ کفشی نمیتواند بدهد.»
#فریدباقری کریانی
#شاعر هرمزگانی
#پسر_ ژنده ی_ جنوب
#کفش_ کهنه
#بندرعباس_ من
پارادوکس بصری:
· #کفش_کهنه_و_کفش_کشتی
· #تضاد_طبقاتی_در_شعر
شعر
📚کریان


