شعر
📚کریان
” شعر”
شعر دنیایی زرقص واژه هاست
ازالف تاجیم ودال ونکته هایی است
“پویا”
اصل شعر ازفکرشاعر منجلیست
فکرشاعربابیانش، یکی است
“درگفتن”
هرکه داند شعر که شاعری نشد
ذهن پویا این زبانش را تاعرش برد
“وٱن بالا”
عرشیان چون شعری، ازبَر کنند
درتمسک،نورحق را باور کنند
“و”
نوررا درشعر می کنند جستوجو
ماپرستنده،وبی همتایست او
“پس”
حقم مرا درشعر نیرو می دهد
واژگان خوب ونیکویم می دهد
“ٱنگاه”
این تمامی جمله هایش راسر به سر
جفت می سازد باقری ای تاج سر
“وتمام”
✍️فرید باقری کریانی
🎍سپید _ٱزاد _نوین


