سبدِ قلبِ من از سیبِ زبان خورده پُر است
ثمر از باغ ندیدم که زیان خورده پُر است.
دلِ سوزندهیِ من، مشعلِ کانونِ تو شد،
شرر از طعمه نگیری که نشان خورده پُر است.
اثری مانده از این ریگِ خیابانِ عدم
که هنوز این شبِ تاراجِ گمان خورده پُر است.
سخن از قافله، جا مانده در این ذهنِ کویر،
عطشی مانده در این خاک، بیان خورده پُر است.
گُلِ ناکامِ چمن چیدم از این دهکدهها؛
همه دیدند که مزارِ به جهان خورده پُر است.
ساسان سلیمی (س.س.سکوت)
صدای زندگی در دل سکوت


