اهل قیدارم
یکی از شاعرانِ نا کجا آبادِ قیدارم
میانِ عاشقانِ شهر،مشهور است اشعارَم
دو مثقال از دل «حافظ»گرفتم شور و شیدایی
نمک پرورده ی عشقم،از او سبز است گلزارَم
دوشنبه روز دیدارِ من و یارانِ بیدار است
منم دلبسته ی این روزم و مشتاقِ دیدارَم
به ظاهر مثل مردم خفته ام من هم در این اوضاع
ولی از بخت بد ، من شاعرم بیدارِ بیدارَم
شده اوضاعِ حال و مالِ مردم درهم و برهم
از این احوالِ نازیبا ، پریشان گشته افکارَم
از این گردابِ وانفسای مردم سخت دلگیرم
ندارم هیچ امیّدی ، به جز الطافِ دادارَم
«زبان سرخ» می گویند سر را می دهد بر باد
من اما با «سرِ سبزم» ، نشسته بر سرِ دارَم
به ظاهر شعر من تلخ است اما چون طبیبم من
کمی شعر و غزل دارم ، برای قلبِ بیمارَم
اگر چه بر گلویم چنگِ نامردی زده دنیا
ولی خاموش نَنْشستم،حقیقت را هوادارَم
یکی پرسید نامم را ،نشانم را،به او گفتم
منم از شاعرانِ ناکجا آبادِ قیدارَم
#مجیدکرمی_زرندی
1404/09/28


