خسته ام…..
خسته ام...
من خسته ام ،تو خسته نباشی جنابِ درد
باشد ،بیا برو ، تو شدی فاتحِ نبرد
آهسته تر ببند در خانه را که غم
خوابیده و نمی رود از این اتاقِ سرد
یادش بخیر قبل تو مهمانم عشق بود
آورده بود دسته گلی سبز و سرخ و زرد
باکم نبود از کس و ناکس چرا که باز
از یُمن عشق، کودک دل ،گشته بود مرد
اصلا نبود هیچ غمی،حال بود خوش
سنگِ صبورِ من شده بود عینِ لاجورد
هیهات از آن زمان که شدم صیدِ چشم زخم
غم آمد و به آینه ی دل نشست گَرد
اکنون منم نشسته به کنجی و بگذریم…
آری منم،اسیرِ غم، آن مردِ دوره گرد
#مجیدکرمی_زرندی


