چنان از رنج هجرانت…..
چنان از رنجِ هجرانت ،گرفتار و پریشانم
که پُرشد کاسهٔ صبرم،گرفتم دل به دندانم
نمی خواهم بجز کوی تو جانا منزلی در شهر
زکُویَت گر بِرانی هم ، به درگاهِ تو دربانم
زدی روحِ مرا زخمی و از هجرِ تو خون خوردم
طبیبِ حاذقِ جانم، وصالِ توست درمانم
نمی دانی که می دانم ،ومیدانم که میدانی
تو سر خوش از فراق و من،شده منزل بیابانم
ز هجران و فراقت قصّه ها گفتم دو صد دفتر
کنون پُر گشته از اشعارِ حُزن انگیز دیوانم
بیا زیبای من از غم ،رهایم کن که عمری من
ز رنجِ دوریت رفته ،فرو سر در گریبانم
#مجیدکرمی_زرندی
وزن :
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
1404/03/20


