من بودم و…..
من بودم و شمع و گل،با یادِ تو در خانه
هم صحبت هم بودیم ،مردانه ی مردانه
حرف از تو و عشق افتاد،ناگاه دلم جوشید
پُر شد قدحِ چشمم ، لرزید سَرِ شانه
گُل گفت چه شد جانا؟رنجانده تو را معشوق؟
این گریه نشانِ چیست ؟ای عاشق دیوانه
از این همه شیدایی ،خسته نشدی جانم؟
تو عاشقِ او هستی ،او عاشق بیگانه
چون شمع شنید این حرف ،آه از جگرش برخاست
گفتش تو چه می دانی ،از عشقِ غریبانه
پروانه به گِرد من ،می گردد و می سوزد
یک دَم نکند شِکوِه،آن عاشقِ فرزانه
صحبت که کشید اینجا،ساقی دَرِ گوشم گفت
«صد بار تو را گفتم؛کم خور دو سه پیمانه»
#مجیدکرمی_زرندی
https://t.me/+3_s9Yl53RPQwNmM0
وزن :مفعولُ مفاعیلُن مفعولُ مفاعیلُن
#بیت_تضمین_حضرت_مولانا
1404/7/8


