آدم و زمین
یادم امد گفته بودی ما چرا غمگین شدیم؟
میوهٔ ممنوعه را او خورد،ما نفرین شدیم
این غم و دردی که انسان میکِشد حقش نبود
یک نفر سنگی به چاه انداخت ما مسکین شدیم
چون که با تیغِ شرارت کُشته شد هابیلِ پاک
فکرمان درگیرِ قاتل گشت و دل چرکین شدیم
بعد از آن آدم نشد آن آدمِ سابق، گذشت
روزگار و سال و ماه و وارثی پُر کین شدیم
ما مَلک بودیم و مینو بود ما را جایگاه
چون که تبعیدِ زمین گشتیم حالا این شدیم
او که آدم بود از شیطان فریبی سخت خورد
ما هم از او ارث برده،بنده ای بی دین شدیم
بارالها ما گنه کاریم اگر، تدبیر چیست؟
عرش والا جایمان بوده کنون پایین شدیم
لطف کن ما را ببخشا در بهشتت جای ده
از جهالت بوده بر آدم، کمی بد بین شدیم
#مجیدکرمی_زرندی


