من و دل
من و دل
دوباره با دلِ خسته ،به اضطراب رسیدم
میانِ عقل و دل و خود، به انتخاب رسیدم
نشد گشایشی از بحث و گفتگو و جدالم
از این جدالِ خیالی ،به پیچ و تاب رسیدم
گذشتم ازهمه چیز و بُریدَم از دلِ خود،دست
از این سبب من از عالم،به حالِ ناب رسیدم
منی که داده دلش را،به دستِ پادشهِ عشق
نخورده بادهٔ وصلش،به این جواب رسیدم
کسی که در دلِ او،شور و شوقِ حالت شیداست
امیرِ هر دو جهان است،به این صواب رسیدم
#مجیدکرمی_زرندی


