پدر
به نام پدر
جگرش سوخت پدر ،تا که درآرد نان را
کور باد آن که نبیند ، کَرَمِ ایشان را
روز و شب با همه ی تاب و توان کوشش کرد
تا که رنگین کند از کسبِ حلالش ،خوان را
همه ی عمر و جوانیِ خودش را بخشید
تا که فرزند ببیند شرفِ انسان را
از گرانیِ و تورم ،به کسی حرف نزد
اشکِ های دلِ او طعنه زده باران را
من به قربانِ تنِ خسته ی تو ای بابا
چینِ پیشانی تو ،قَدر دهد کیهان را
بارالها تو از عمرِ منِ ناچیز بکاه
تا تپش های دلش،دور کند طوفان را
#مجیدکرمی_زرندی
#مقام_پدر
وزن:فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


