رفته خورشید ……
رفتهِ خورشید از سپهر و باز پروین آمده
شاهِ شب همراه با ناهیدِ فرزین آمده
لشکرِ شب ، کرده سلاخی سپاهِ مِهر را
زین سبب پَهنایِ مغرِب سرخ و خونین آمده
سخت دلگیر است هنگامِ غروبِ عاشقان
عقل از دستِ دلِ دیوانه ،غمگین آمده
هرچه میخواندبه گوشش،دل نمیگیردبه هوش
چون که یادش ،داستانِ ویس و رامین امده
مانده ام در هاله ای از حال و احوالِ غریب
چون که امشب یادِ عهدِ، یارِ دیرین آمده
من همان روزی که دیدم ماهِ زیبا را به روز
چون شکاری نابلد ، دل صیدِ شاهین آمده
گفتمش ای بینوا در دام صیادی مدام
گفت وامق هم به عشقِ ما به تحسین آمده
هر چه گفتم باز گردد از چنین راهی مخوف
در جوابم گفت یادِ یارِ شیرین آمده
با خودم گفتم بیا و حرف دل را گوش کن
چون که عشق از ترس با دستانِ گلچین آمده
#مجیدکرمی_زرندی


